برنج خوب - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 9:31
همه چیز در مورد خریدن برنج ارزان و باکیفیت یکی از مهمترین اقلام غذایی جهان و از مهم ترین غلات، برنج است. برنج غذای اصلی نیمی از جمعیت جهان می باشد و همچنین برنج جایگاه ویژه ای در سبد مصرفی خانوارها
خریدن برنج مرغوب - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 9:31
همه چیز در مورد خریدن برنج مرغوب و باکیفیت طارم ، هاشمی ، گرده ، دودی ، دم سیاه ، صدری ، چمپا و… که تمامی برنج های ذکر شده تولید کننده های متفاوتی در اقصی نقاط ایران دارند ولی به واقع با توجه به رون
عنوان اولین مطلب آزمایشی من - تاریخ: 1396/6/17 ساعت: 16:59
این متن اولین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد. مرد خردمند هنر پیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه اندوختن، با دگری تجربه بردن به کار! اگر همه ما تجربیات مفید خود را در اختیار دیگران قرار دهیم همه خواهند توانست با انتخاب ها و تصمیم های درست تر، استفاده بهتری از وقت...
عنوان دومین مطلب آزمایشی من - تاریخ: 1396/6/17 ساعت: 16:59
این متن دومین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد. زکات علم، نشر آن است. هر وبلاگ می تواند پایگاهی برای نشر علم و دانش باشد. بهره برداری علمی از وبلاگ ها نقش بسزایی در تولید محتوای مفید فارسی در اینترنت خواهد داشت. انتشار جزوات و متون درسی، یافته های تحقیقی و مقالات علمی از جمله کاربر...
به شکوفهها به باران ... - تاریخ: 1396/4/26 ساعت: 1:49
بیا به چیزهای خوب فکر کنیم، به گرمی، به لذت، به لبخند، به طلوع خورشید، به خنکی نسیم صبحگاهی، به مرباهای خونگی تو یخچال، به میوههای تازه، به پیچک تو پنجره، به گل کاکتوس، به ریحونهای توی ظرفشور، به پای سیب توی فر، به گلهای پارچه رو میز ناهارخوری، به نیمروهای عسلی قلبی، به عطر قهوه دمکرده، به ش
Friday - تاریخ: 1396/4/26 ساعت: 1:49
صبح از سر و صدای بابا و مامان، سر چیدن و نچیدن تمام ریحون های باغچه بیدار شدم. یاد دیشب افتادم واقعا هوا خنک و خوب بود. بالاخره توافق کردند ریحونها رو بچینند. کش و قوسی کردم و از تخت پریدم پایین و دست و رو نشسته! بهشون ملحق شدم. در خنکی صبح تو حیاط باهم ریحون ها را پاک کردیم و بعد اومدیم داخل خ
صبح - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 15:30
نگاه کردن به آسمان آرامش بخشه...خنک، سیال، شاد؛ جزو کدام دسته از آدم های اطراف منید، آنهایی که متوجه گذر ابرها میشوند یا آنهایی که علاوه بر آن متوجه گذر زمین و گاهی غلبه آن میشوند؟ امروز بعد از نماز صبح مثل روز قبل نتوانستم بخوابم. تمام اعضا خانواده استراحت میکنند اما من چایی با ترکیب مخصوص
comment - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 15:30
رو به روی آینه ایستاده بودم و موهایم را با برس شانه میزدم. به چشمهای خودم زل زده بودم و غم دلم را درش میدیدم. موهایم را بالای سرم محکم جمع کردم و کش را دورش پیچیدم؛ حس کردم این کش را دور گردنم محکم میکنم. دلم دل دل میزد. دلم کسی را میخواست که موهایم را شانه بزند، ببافد؛ موهایم را ... . تا به ح
گل بادام - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 6:03
نگاهی به ستاره شمال دم غروب که از بین پرده پنجره پیدا بود، کرد و آخرین دانه بادام را روی فرنی گذاشت. طرح روی فرنی به او لبخند ملیحی به شیرینی و نرمی خودش میزد؛ غنچههای گل سرخ و خلال پسته و بادام در ظرف سفالی با لعاب لاجوردی. قوری را برداشت و زیر شیر سماور نگه داشت. عطر چای سیاه شمال و چای سبز و ر
بگو که من یک پرندهام - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 6:03
دست پر از شهر کتاب برگشته و کمی جور معدهام رو کشیدهام. پاهایم روی نیمکت آهنی خوابگاه استراحت میکنند و چشمهایم خودشان رو مهمان تماشای رنگ سبز درختان کردهاند. موهایم نمدار اند و خودشان را به دست نسیم سپردهاند. دلم هم راضی ست. آلیس. بهار ۹۶. ترم ۴
عشق یونیتی ! - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 6:03
چندین سال قبل من دستیاری در مطب داشتم که از کارش خیلی راضی بودم. بسیار تر و فرز بود. گیرایی بالایی داشت و نیاز نبود حرف را دوبار و چند بار برایش تکرار کنی. همهٔ کارهایش را به موقع و سر وقت انجام میداد. خلاصه حضور ایشان در مطب دندانپزشکی مورد عجیبی به شمار میآمد؛ چراکه وجود چنین همکار واقعاً همکا
حال خوش شود - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 6:03
در چند روز گذشته، تنها برای چند ساعت خوابیدم. فشردگی و حجم نسبتا زیاد امتحانات و دیگر مشغلههام منتهی به این سوال جدی شدند که بیست و چهار ساعت برای یک شبانه روز واقعا کم نیست؟ اما خب میگذره و به زودی زمانی فرامیرسه که به نتیجه عکسش میرسم. گرمی هوا، خستگی بعد از امتحان، بیخوابیهای چند روز
فنجون ماتروشکا - تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 14:45
شبهایی که خواب رو از چشمام میپرونم، موهام رو باز میکنم و برای خودم یک فنجون بزرگ قهوه دم میزارم. هر کتابی که به دستم برسه رو بر میدارم و از اتاق میزنم بیرون، هندزفری میزارم و موزیک all gona از Gustavo Santaolalla رو پلی میکنم و کج یک راه پله رو پی
اولین قرار وبلاگی با جادوگر و کلاه دوز :)) - تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 14:45
امروز فرصتی پیش اومد که بتونم یکی از وبلاگ نویسهای جالــب و عجیب بلاگستان رو ملاقات کنم. اگر بگم چه کسی رو، خودتون جالب و عجیب بودنش رو تایید میکنید :) بعد از این که دیدمش فهمیدم کلی زیبا و پرانرژی و خوش صحبت هم هست :)) WITCH همون خانومیه که ازش
من فقط ... - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 2:28
من نه خواهر زاده جان لئونم و نه خواهر هری پاتر نه صاحب گربه چشایر من فقط آلیس در سرزمین عحایبم ...
چاه حج میرزا - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 18:30
این همون سوپر خفن کهکشانی که توی این پست ازش صحبت کردم. یک قهوه خونه به این استایل دیده بودید جان آلیس؟ قهوه خونه چاه حٙج میرزا :) Location: Isfahan, Naqsh-E Jahan Square
به رنگ سبز - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 18:30
جمعه ها رو باید تا لنگ و حتی تا ناف ظهر خوابید تا خرخره، قلوپ قلوپ کرگدن جوید و شما و بقیه رو با رنگ سبز این دلبرها حرص داد و فریاد فریاد امید رو با اسپیکر! گوش داد D: + شب تو اتاق تولد داریم، یک سرویس نقره برای رویا گرفتم دیروز، لباس خوب ندارم بپوشم، اینجا خوابگاه است دیگر...
هی ... - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 2:00
الان توی کلاس نشستم استاد جوون، اسلاید رو روی صفحه مانیتور گذاشته و دقیقا از روی اون میخونه! قسم میخورم اگر اسلاید رو ازش بگیرم کلاس رو بیشتر از پنج دقیقه نمیتونه اراده کنه! شما فکر کن یک نفر کتاب درسی رو بدون اینکه پیش زمینهای ازش داده باشی روخون
من سبزی فروشم؟! - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 2:00
شما بگین نشونه توجهه، اما برای من عین یک رفتار خاله زنکیه! ازتون متنفر میشم وقتی ازم میپرسین چقدر خوندم، نمرهام اومده یا نه یا به ساعت های درسخوندنم توجه میکنید، اینکه تعداد صفحات خونده شدهام رو می پرسید یا نمرهام رو با نمرهی خودتون مقایسه میک
خلتر از ما، خودمونه! - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 2:00
الان ساعت دو و نیم بعد از نیمه شبه، مغز ارور داده و دیگه نمیکشه، اما هنوز اثر کافئین قهوهها و چایها از بین نرفته. برای یک ساعته که داریم میخندیم و من از درد کمر نفسم بالا نمیاد! گفته بودم که وقتی میخندم شکمم درد نمیگیره، کمرمه که درد میگیره؟!